الفيض الكاشاني

36

عرفان مثنوى ( فارسى )

مدنيه كه در آن تأكيد شده ، كرد . گاه با جمعى از خواص در گوشهء قريه « قمصر » از اين قسم عبادات توشه برمىبست و گاه در وسط بلدهء « كاشان » با فرقه‌اى از عوام در اين نمط خدمت به سر مىبرد . در بين سالهاى 1046 تا 1051 ق . شاه صفى ميل ملاقات او را مىكند ، و طبيعتا از او مىخواهد كه بيشتر در ارتباط با دربار باشد ، وى مصلحت دين و دنياى خود را در كناره‌گيرى ديد ، مضافا آنكه آزادگى و آسودگى دنيا نيز از دست مىرفت . بنابراين عذر خواست و از خدمت استعفا نمود . بعد از آن مدتى مديد در سايهء قناعت و آسودگى با برگ بىبرگى و نواى بينوايى احوال گذرانيد و ترويج دين به‌جاى آورد تا آنكه روز به روز به بركت علم و عمل و محبت اهل بيت ( ع ) به فتوحات و فيوضات در علوم دينيه و معارف يقينيه فايز و مستعد گرديد . به اين منوال روزى مىگذارند تا اينكه از جانب شاه عباس ثانى در سال 1064 ق ، رقمى رسيد كه متضمن اين امر بود ، به‌سوى اصفهان حركت كند ، اگرچه عنوان مكتوب ، طلب ترويج جمعه و جماعات و نشر علوم دينيه و تعليم شريعت بود اما به نظر وى گرفتار شدن در امور دنيا را در پى داشت . اما چون شاه عباس امر به تعمير مسجد جامع اصفهان كرده بود از او خواست كه امامت جمعه و جماعت آن مسجد را برعهده گيرد . آنگاه در پى فيض خود اقتدا نمود و رسما او را به امامت جامع اصفهان منصوب كرد . از اين به بعد به ارج و قرب فيض در ميان تودهء مردم و حكومت افزوده شد . اما برخى بيماردلان و شيطان‌صفتان چون ديدند كه وى در ادب ، حديث ، فقه ، فلسفه ، عرفان ، زهد ، عبادت و تحقيق به درجات بالاى ترقى راه يافته و مراتب كمال را پيموده ، بر وى حسد بردند و بر او به دستاويزهايى چند تاختند ، او را متهم به كفر و الحاد نمودند و كار را به جايى رساندند كه او آهسته‌آهسته گوشهء عزلت برگزيد . گسترش و دامنهء اتهامات تصوف فيض تا هند نيز راه يافت . احمد بن محمد على بهبهانى چون به لكنهو رسيد ، دريافت كه در آنجا لعن و طعن فيض گفته مىشود . به همين سبب درصدد رفع اتهامات او ، كتاب تنبيه الغافلين را نگاشت و در آن حقايق امور را به وجه